تاسیان در زبان گیلکی یعنی غمی که از نبودن کسی به وجود می آید.وقتی با کسی خو میگیری،و یک روز او میگذارد و میرود.همه ی ما تاسیان را تجربه کرده ایم.از یک منظر،دنیا تاسیان است،چون انسان از بهشت،دور افتاده تا در دنیا باشد.از منظری دیگر،بهشت در نبود انسان تاسیان است،چون حافظ می گوید:
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
پس،حالا بهشت هم تاسیان است.
اما اگر تاسیان را معادل نوستالژیا بگیریم،که اشتباه هم نکرده ایم،آن وقت یک شادی نهفته در آن کشف میشود.غم غربت، یعنی انتظار رسیدن به محبوب.یعنی ایستادن در تاریکی و نگاه کردن به روشنایی…این روشنایی سرانجام تو را جذب خواهد کرد و آن زمان است که می توانی در آن حل شوی..بخشی از ان بشوی..نور مطلق.. .همچنان که خداوند وعده فرموده.
اینجا شاید بتوان نتیجه گرفت که تاسیان باید باشد تا انسان بتواند حرکت کند.همانگونه که تاریکی باید باشد تا نور را بتواند ببیند.